|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
این وبلاگ معرف سرزمین باستانی هرات است
فرهنگی تاریخی اجتماعی تاریخچه نام این جمهوری اسلامی افغانستان
تاریخچه نام این کشور
افغانستان سرزمين كهن و تاريخي است كه طي قرون متمادي با حدود مختلف به نامهاي متعدد ياد مي شده است كه عبارت بوده اند از آريانا ، خراسان و افغانستان آريانا: نخستين نام كهن سرزمين افغانستان و قديمترين نام كه از عهد اوستا ( 1000 سال قبل از ميلاد ) تا قرن پنجم ميلادي در طول يك و نيم هزار سال بر اين مملكت اطلاق مي شده است ( آريانا ) بوده . در كتاب تاريخي ريگ ودا بنام ( آرياورتا) در اوستا بنام ( ايرياناويج ) و در كتب يوناني نيز بنام ( آريانا ) آمده است. خراسان : دومين نام افغانستان خراسان بوده است كه شامل ماوراء النهر ، خراسان كنوني و بخش هاي از سرزمين هند يا پاكستان امروز مي شده است افغانستان : هر چند سرزمين كهن افغانستان با پيشينه 5000 ساله در در تاريخ جنوب غرب آسيا مي درخشد اما نام افغانستان فقط از اواسط قرن هيجدهم ميلادي يعني بعد از احياي وحدت سياسي بر اين خطه اطلاق شد و در قرن نوزدهم ميلادي به رسميت شناخته شد |+| نوشته شده توسط عبدالقیوم وزیری در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 0:0
جمعیت جمهوری اسلامی افغانستان
جمعیت
جمعیت افغانستان حدود ۳۰ میلیون نفر برآورد میشود.براساس سرشماري مقدماتي كميته ملي احصائيه كشور، جمعيت افغانستان در سال 1385، 24 ميليون نفر است. گفته می شود از اين تعداد 12,300 ميليون مرد و 11,800 ميليون نفرشان زن هستند، 7/21% جمعيت كشور شهرنشين مي باشند. مرحله اصلي نفوس شماري افغانستان در ماه سنبله 1387 صورت خواهد گرفت.اين آمار شامل ميليون ها مهاجر افغاني مقيم ايران، پاكستان و كشورهاي ديگر نمي باشد. سازمان ملل پيش از اين جمعيت افغانستان را 29 ميليون نفر برآورد كرده بود. |
|
می ده ای ساقی که می به درد عشق آمیز را
|
زنده کن در می پرستی سنت پرویز را | |
|
مایه ده از بوی باده باد عنبر بیز را
|
در کف ما رادی آموز ابر گوهر بیز را
| |
|
ای خم اندر خم شکسته زلف جان آمیز را
|
بر شکن بر هم چو زلفت توبه و پرهیز را
| |
| چنگ وار آهنگ برکش راه مست انگیز را | راه مست انگیز بر زن مست بیگه خیز را |
![]()
![]()
|
برخیز و بیا بتا برای دل ما |
|
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما |
|
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم |
|
زان پیش که کوزهها کنند از گل ما |
| چون عهده نمیشود کسی فردا را | حالی خوش کن تو این دل شیدا را | |
| می نوش بماهتاب ای ماه که ماه | بسیار بتابد و نیابد ما را |
| قرآن که مهین کلام خوانند آن را | گه گاه نه بر دوام خوانند آن را | |
| بر گرد پیاله آیتی هست مقیم | کاندر همه جا مدام خوانند آن را |
| گر می نخوری طعنه مزن مستانرا | بنیاد مکن تو حیله و دستانرا | |
| تو غره بدان مشو که می مینخوری | صد لقمه خوری که می غلامست آنرا |
| هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا | چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا | |
| معلوم نشد که در طربخانه خاک | نقاش ازل بهر چه آراست مرا |
| مائیم و می و مطرب و این کنج خراب | جان و دل و جام و جامه در رهن شراب | |
| فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب | آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب |
| آن قصر که جمشید در او جام گرفت | آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت | |
| بهرام که گور میگرفتی همه عمر | دیدی که چگونه گور بهرام گرفت |
| ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست | بی باده ارغوان نمیباید زیست | |
| این سبزه که امروز تماشاگه ماست | تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست |
| اکنون که گل سعادتت پربار است | دست تو ز جام می چرا بیکار است | |
| میخور که زمانه دشمنی غدار است | دریافتن روز چنین دشوار است |
| امروز ترا دسترس فردا نیست | و اندیشه فردات بجز سودا نیست | |
| ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست | کاین باقی عمر را بها پیدا نیست |
![]()
| حکایت کنند از بزرگان دین | حقیقت شناسان عین الیقین | |
| که صاحبدلی بر پلنگی نشست | همی راند رهوار و ماری به دست | |
| یکی گفتش: ای مرد راه خدای | بدین ره که رفتی مرا ره نمای | |
| چه کردی که درنده رام تو شد | نگین سعادت به نام تو شد؟ | |
| بگفت ار پلنگم زبون است و مار | وگر پیل و کرکس، شگفتی مدار | |
| تو هم گردن از حکم داور مپیچ | که گردن نپیچد ز حکم تو هیچ | |
| چو حاکم به فرمان داور بود | خدایش نگهبان و یاور بود | |
| محال است چون دوست دارد تو را | که در دست دشمن گذارد تو را | |
| ره این است، روی از طریقت متاب | بنه گام و کامی که داری بیاب | |
| نصیحت کسی سودمند آیدش | که گفتار سعدی پسند آیدش |
![]()
| ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما | ای از تو آبستن چمن و ای از تو خندان باغها | |
| ای بادهای خوش نفس عشاق را فریادرس | ای پاکتر از جان و جا آخر کجا بودی کجا | |
| ای فتنه روم و حبش حیران شدم کاین بوی خوش | پیراهن یوسف بود یا خود روان مصطفی | |
| ای جویبار راستی از جوی یار ماستی | بر سینهها سیناستی بر جانهایی جان فزا | |
| ای قیل و ای قال تو خوش و ای جمله اشکال تو خوش | ماه تو خوش سال تو خوش ای سال و مه چاکر تو را |
![]()
صدر الدین ربیعی
صدر الدین ربیعی از فوشنج پوشنگ ( زنده جان حالیه ) هرات و ازمعــــاصرین سعدی شیرازی و از شعرای بسیار مقتدر قرن هشت هجری است. این دانشمندا و شاعر بزرگ در سال 671 هجـری قمری تولد و در نزدیک ملک شمس الدین کرت عز و تقرر داشت.ادامه دارد
![]()
سیفی هروی
سیف بن محمد بن یعغوب سیفی هروی به سال 681 هجری در شهر هرات متولد شده، علوم و معارف اسلامی را کسب کرده به ویژه از ادبیات فارسی و عربی بهرهء وافی داشته و هنگامی که استعداد و لیاقت ذاتی اش در ادامه دارد
![]()
نور عبدالرحمن جامی
نور الدين عبدالرحمن بن نظام الدين احمد بن محمد جامي ملقب به ابو البركات ومتخلص به جامي از مشهورترين شعراي ادب پارسی دری قرن نهم هجري قمري است. وي در سال817 ه. ق ادامه دارد
![]()